X
تبلیغات
زولا
زمان ثبت : چهارشنبه 13 تیر‌ماه سال 1397 در ساعت 04:01 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : فنجون
عنوان :

735.نتیجه MRI

جواب ام ار ای توصیه اش به نمونه برداری بود،

یه شماره پیدا کردم  که بنظر برای منشی دکتر بود، خط خاموش بود و بهش تو تلگرام مسیج دادم  و بهم گفت که باید سونو تازگت و نمونه برداری بشم

بماند که هی قربون صدقه اش میرفتم ، آخر وقت  که پرسیدم دکتر تا کی ایرانه که جواب رو به دستش برسونم ، گفت  در ضمن ، من خودم دکتر کاویانی ام .

قیافه من دیدن داشت!:))) پرتقالی از قیافه ام رو هوا زد که باز حماسه آفریدم...  خوب شد استیکر قلب و ماچ براش نفرستادم:))


امروزم کلا وقتم بخاطر منشی نامحترم  دکتری که قرار بود ازم نمونه بگیره هدر شد ... 

گفت راس نه اینجا باش ، بعد که رفتم ، دکتر میگه مدارکت اینجا باشه  من ساعت هفت و هشت شب نگاه میکنم بعد اگه تشخیص دادم باید نمونه برداری بشی برای هفته بعد بهت وقت میدم!

دیگه مجبور شدم به مامانم بگم و ازش نظر بپرسم که طفلک خیلی تابلو هول شده بود 

بالاخره تونستم از دکتر نسرین احمدی نژاد وقت بگیرم.

پرتقالی هم از ساعت هفت و نیم تا یازده صبح شده بود راننده من و باهم در سطح شهر تردد میکردیم ، منو گذاشت خونه مامانم که از اونجا راحت تر برم پیش دکتر. 

همینکه به دکتر نسرین ( از فامیلیش حالم بد میشه) شرایط رو گفتم و توضیح دادم نسخه ندارم و مسیجی بهم گفتن چکار کنم، دکتر جان هم انسان والا و فهمیده ای بود ، به سرعت متوجه کمالات من خوش تیپ (که لباسای خواهرکوچیکه رو کش رفته بودم)، شد  و  کارم رو انجام داد.

اول گفت کیسته و برام تخلیه اش میکنه، چندتا که سوزن خوردم گفت توده اس و نمونه گرفت و بهم داد، که ببرم ازمایشگاه...

اونجا یکم اشکم در اومد ولی خودمو جمع کردم سریع... قهرمان کی بودم من؟؟؟؟

خواهر کوچیکه! ریمل هات اصلا کیفیت خوبی ندارنا!!! این چه وضعشه؟ دفه بعد ضد آب بخر:))

میشود برایم هی دعاهای خوب خوب بکنید و انرژی های مثبتتون رو ویژژژژ  برام بفرستین که بهش نیاز دارم زیاد!

از آزمایشگاه هم رفتم دیدن دوست جانم که اومده بود تهران و یکم گپ زدیم و کلی خندیدیم و ییهو تصمیم گرفتم بریم پیش خاندان پرتقالی

حالا من به پرتقالی میگم بریم، میگه حال جاده رو ندارم خسته ام!

میگم بریم من دلم براشون تنگ شده ، میگه منم ولی خسته ام، صبح بریم!

هیچی دیگه قبول کردم امروز بریم و خودم پشت فرمون بشینم تا اونجا.

والا عوض اینکه بیاد کله ی مبارک منو ماچ کنه دارم میگم بریم پیش فک و فامیلت، ناز هم میکنه!!! بچه پررووو! 

اما الان که کلی تو ترافیکم تا برسم خونه و به شدت خوابم گرفته ، دارم فکر میکنم که یه جوری فیلم بازی کنم و مثلا پر نبودن فلاسک چای  یا نبودن دمپایی روفرشی تو چمدون رو بهونه کنم و با مننننت همون فردا صبح راه بیافتیم :)؛) 

نظرات (21)
زمان ثبت : جمعه 22 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 02:53 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مینا مینا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
وای بر من! چطور من سالیان سال فکر میکردم پرتقالی ها شمالی هستن؟ چرا واقعا؟ هیچ وقت نگفتی شمال یعنی؟ یعنی من از خودم درآوردم؟!
پاسخ:
بلی! از خودت درآوردی ::))
زمان ثبت : یکشنبه 17 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 04:21 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : ویرگول
وب/وبلاگ : http://haroz.mihanblog.com
امتیاز : 0 0
منتظرم تا با خبر سلامیت بیای عزیزمممم
لطفا ما رو بی خبر نزار.
به خدا می سپارمت
راستی بلاخره رفتین همون شبونه یا بهونه رو جور کردی ناقلا؟
پاسخ:
دعا کنین برام
نه فردا صبحش رفتیم
زمان ثبت : یکشنبه 17 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 03:52 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مینا مینا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام به روی ماهت
اولا که هررررررچییییی آرزوی خوبه مال تو! از جمله سلامتی خودتو و عزیزانت. مطمئنم که توده خوش خیمه، قول!☺️
بعدشم که سفر خوش بگذره حسابی، هر وقت میگی شمال دل منو با خودت میبری کربلا.
پاسخ:
انشالا همینی باشه که تو میگی
پیش پرتقالی ها همیشه خوش میگذره،
پرتقالی ها شمالی نیستن
زمان ثبت : یکشنبه 17 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 09:53 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : سپیدۀ علی
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام عزیزم وقت بخیر

فقط خواستم دنیا دنیا آرامش و انرژی مثبت برات بفرستم
پاسخ:
سلام ممنونم عزیزم
واقعا بهش نیاز دارم
زمان ثبت : یکشنبه 17 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 08:21 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : آبگینه
امتیاز : 0 0
دخترک شیطون :)
ماشاالله به روحیه خوبت عزیزم. تو خودت بمب انرژی مثبتی ولی چشم ما هم دعامونو بدرقه راه مامان فنجون عزیز میکنیم
ما منتظره حماسه آفرینی هات تو دیار پرتقالی ها هستیم ;)
پاسخ:
زمان ثبت : شنبه 16 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 10:38 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : بانوی تابستان
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
فنجون جونم چشمام رو بستم و از اون ته مه های دلم خالصانه برات یک عالمه انرژی مثبت فرستادم. تو خیلی دختر قوی هستی و ایمان دارم از پسش به بهترین شکل ممکن بر می یای :****
پاسخ:
مرسی دوست خوبم،،، بودنتون برام قوت قلبه
امیدوارم همونطور که میگی قوی باشم
زمان ثبت : شنبه 16 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 08:02 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مهرناز
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
عزیزم،امیدوارم،هیچی نباشد.
درضمن تاحالا عروسی ندیدم اینقدر با خانواده شوهرش خوب باشد.خوش به حال شون.
پاسخ:
سلام ، ممنونم عزیزم
من مطمئنم یکی از دلایل اختلافات بین عروس و قوم شوهر، پیش داوریهای مرسومی هست که دخترا حتی قبل ازدواج دید منفی به اونا دارن و همین باعث میشه کمترین اختلاف نظر به چشمشون بیاد ... در حالیکه واقعیتش اینه که ما با مامان و بابای خودمونم گاهی اختلاف نظر و سلیقه داریم.
خوش به حال من که ازشون جز مهر ندیدم
زمان ثبت : شنبه 16 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 11:21 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : تیلوتیلو
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
من که دعات میکنم
انشاله که زودی از شر این مشکل هم رها میشی
بهانه های خوبی پیدا کردیا... حتما به درد خواهند خورد :)))
پاسخ:
مرسی جانکم
اتفاقا اصلا نیاز به بهانه نشد چون پرتقالی به شدت خسته بود تا غروب افتاب خوابید
زمان ثبت : شنبه 16 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 08:26 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : شهرزاد
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
فنجوووووووون جووووووونم، عزیزممممممم (بیا بغلم)
یاد روزای تلخ قبل عید خودم افتادم! یادته چه پوستی ازت کندم و همش مزاحمت میشدم؟! هی میگفتم سونو این شد ام ار ای فلان چیزو گفت و اخرش رسیدم نمونه برداری و چه غوغایی تو دلم بود. یادمه وقتی خانومه داشت نمونه برداری میکرد من همینطوری اشکام سرازیر بود. گریه نبودا!!! یعنی اصلا به اراده من نبود! بنده خدا دکتره رو هم در صبح اولین روز هفته منقلب کردم. تازه به من میگفت بگو هر دو رو انجام بدم یا اونی که ام ار ای گفته مشکوک نیست رو نمیخوای؟!! منم هاج و واج...
گفتم مرگ یه بار شیون یه بار و چه تلخ بود حال و روزم... ولی خدا رو شکر میکنم که بخیر گذشت. اونروزا خیلی به دادم رسیدی و بهم ارامش دادی عزیزم.... نقطه قوت قلبم شده بودی اصلا. بدون اینکه دیده باشمت یا حتی اصلا اسمت رو بدونم!
دیگه نگم که برات هزاران بار ارامش بیشتر از انچه بهم دادی ارزو میکنم و از خدا برات سلامتی کامل و زندگی شاد کنار عزیزانت رو خواهانم. حتما بیا و از جواب ازمایش برامون بنویس عزیزم. به فکرتم زیاااااااااااااااد.
پاسخ:
شهرزاد جانم
ممنونم از محبتی که بهم داری ولی واقعیت اینه که همه ماها تو ًشرایط نا آشنا میترسیم و اگه من تونستم حتی یه کم تو داشتن آرامش کمکت کنم خدارو شکر میکنم
همیشه شاد و سلامت باشی دختر قوی و با اراده
زمان ثبت : شنبه 16 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 08:21 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : سارا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
از ته ته دلم برات دعا می کنم که جواب ازمایشت نشون بده که مشکلی وجود نداره و خوشحال و خندان و سلامت به زندگیت ادامه بدی
پاسخ:
آمین
زمان ثبت : شنبه 16 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 02:16 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : غ ز ل
امتیاز : 0 0
از ته ته دل برای سلامتی ات دعا می کنم

حماسه آفرینی ات منو کشته حتی
پاسخ:
ممنونم غزل جان
زمان ثبت : شنبه 16 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 02:14 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : انسان
امتیاز : 0 0
دلنشین می نویسی فقط نمیدونم واقعیت رو نوشتی یا داستان بود ....
پاسخ:
متشکرم .... واقعیت روزهای منه :)
زمان ثبت : جمعه 15 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 06:56 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مخمور
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
من مامان فنجونمان را به خدا می سپارم که حافظش باشد در برابر جمیع گزندهای روزگار
تو از این بازی سربلند بیرون می ایی
پاسخ:
مرسی مخمور جانم ... انشالا همینطور باشه که تو میگی
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 11:46 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : بهارنارنج (آسنترا)
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
قطعا و حتما نتیجه نمونه برداری اینجوریه که میگه کیست بود و اشتباه شده یا اصلا چیز مهمی نیست یا خود توده یهو محو میشه. من شک ندارم توام شک نکن ماچ بهت
پاسخ:
توکل به خدا ... دیگه هر کاری باید انجام میدادم رو انجام دادم ، بقیه اش دست من نیست.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 09:39 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : شیدا اجیل
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
خبر بده از خودت دخترک تو فکرمی
ته دلم میگه هیچی نیست ولی بازم تو بگی هیچی نیست یه چییییز دیگه است
اگه کوچکترین کمکی ازم بر میومد فقط بگو من تهرانم و اون قد عزیز هستی که وقت برات داشته باشم در جریانی که بالاخره تو یکی از قشنگی های زندگی ای
پاسخ:
محبت ات صاف اومد توی دلم ... ممنونم شیدای مهربانم
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 10:31 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : میترا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
فنجون جونم
دعا میکنم تمام انرژی های مثبتی که بهمون دادی به خودت برگرده و شاد و سلامت این مرحله رو هم طی کنی.
مگه میشه دختر طناز و شوخ و خنده روی ما نگران باشه
منتظر خبرهای خوبتم مثل همیشه
پاسخ:
متشکرم میترا جانم. روی ماهت رو میبوسم
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 09:06 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : سپیدۀ علی
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام عزیزم، وقت شما بخیر
مهمترین چیز اینه که فقط مثبت فکر کنی و فقط فکرهای مثبت را به ذهنت راه بدی. ایشاالله که فقط و فقط برای خاطر جمعیه و هیچ مشکلی نیست عزیزم،
بوس و یک دنیا انرژی مثبت برای تو
پاسخ:
سلام به روی ماهت .
ممنونم سپیده جانم.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 14 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 03:42 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده :
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
انیدوارم به لطف خدا هیچچچ بیماری و مشکلی نداشته باشی. دلت شاد و روحت آرام.
پاسخ:
متشکرم :)
زمان ثبت : چهارشنبه 13 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 11:29 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : سحر
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
مطمئنم که حالت خوبه خوبه خوبه دوستِ خوبِ خوبِ من. برات کلی انرژی میفرستم از همونایی که خودت با نوشته هات همیشه برای ما میفرستی، قندونت در سایه امن و سلامتِ پدر و مادر باشه❤️
پاسخ:
انرژیهای خوبتون بهم میرسه ، یک دنیا سپاسگزارم عزیزم.
زمان ثبت : چهارشنبه 13 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 07:06 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : شیدا اجیل
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
ایشالله که چیزی نیست دخترکم برات دعا میکنم قربون قهرمان جون برم
پاسخ:
سلامت باشی شیداجانم ... الان دیگه فقط منتظر جواب آزمایشم هستم . دعاها و انرژیهای مثبتتون بهم میرسه دوست قشنگم
زمان ثبت : چهارشنبه 13 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 06:43 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : ایراندخت
امتیاز : 0 0
زندگیت پر اتفاقای خوبــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
برای هممون انشالا روزهای قشنگی ، پیش رومون باشه
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :