X
تبلیغات
زولا
زمان ثبت : دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1396 در ساعت 11:13 ق.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : فنجون
عنوان :

713.فنجون صدا ندارد ...

پنج شنبه بعد از اینکه سوپ معرکه پرتقالی رو نوش جان کردم ، از سرکار رفتم آرایشگاه و ساعت شش برگشتم خونه. به قدری سوپ اش جا افتاده بود که میشه تو مهمونیا روی پرتقالی حساب باز کنم.

پرتقالی میدونست رفتم آرایشگاه و کارت هم از حساب مشترکمون کشیدم ... موهامو به قدری تیره کرده بودم که اختلاف رنگ قبل و بعد آرایشگاه مشخص بود، یه نمه چتری بلند هم گذاشتم محض تنوع ... اونوقت پرتقالی همینطور که نشسته رو مبل، نگام میکنه و میگه: چکار کردی حالا؟؟؟ 

بهش میگم صبح موهای من چه رنگی بود؟؟ میگه من رنگ الان موهات یادمه، قبلش رو نمیدونم چی بوده، همین نبود مگه؟؟؟؟

نمیفهمم ادا درمیاره منو حرص بده یا واقعا انقده گیجن؟؟

 شبش رفتیم خونه یکی از دوستامون که تولد بازی داشتیم بازم ... 

اونجا که بودیم همه سریع تبریک گفتن، پرتقالی زیر سیبیلی رد کرد ... قسمت خنده دارش این بود که دو تا از دوستامون که زوج بودن، آقاهه هنوز کفشش رو در نیاورده بود گفت: بــــــه! متولد چه موهای قشنگی ! مبارکه!!! 

حالا بعد اون پرتقالی هی باهاش کل کل میکرد که فنجون همین شکلی بوده!  تو آخه از کجا فهمیدی؟؟؟ حتما" خیلی هیزی!  :)))  

*

شبش هم برای اولین بار از این بازیا که باید مثل مانکن روی تلویزیون برقصی تا امتیاز بگیری، بازی کردیم و قندونم اون وسط هیجانی میچرخید و خیلی خوش گذشت. 

منم که کلا صدا نداشتم با هرکی میخواستم حرف بزنم به به بغلی میگفتم اون به سمع و نظر بقیه میرسوند ... 

وااای کادو گرفتم باقلوا! انقده کادوهای امسالمو دوست میدارم که نگو و نپرس ... یه پز ریزی تو این جملات هستا ، گرفتین یا بیشتر تر پز بدم؟؟ :)

*

جمعه صبح تا تکون بخوریم شد شب :)))  منم هی کم کم همون ته صدای داشته ام از بین رفت ....  دم خونه ی مامان اینا، قندون رو دادیم به بابام و خودمون رفتیم دکتر ... 

یعنی قندون بابام رو که میبینه دیگه کلا" همه رو یادش میره ... پرید بغل پاپا و با خودش نگفت من ننه ای داشتم، بابایی داشتم ... هچ!

دکتر هم یه کوچولو معاینه کرد و گفت دو روز استراحت میکنی و حرف نمیزنی  چون هوا کثیفه و تشدید میشه و احتما واگیردار بودنش هم هست و آب پاکی رو ریخت رو دستم که بازه این آنفولانزا چهار هفته اس تا خوب بشی! 

خب من اصلا واسه استعلاجی نرفته بودم دکتر و وقتی گفت واگیرداره هم اعصابم بهم ریخت چون میترسیدم قندون هم بگیره و اعصاب خونه موندن رو هم نداشتم.

شنبه موندم خونه مامان و عصرش رفتم دندونپزشکی و بعدشم برگشتم خونه چون یکشنبه کارگر داشتم.

*

کتاب ملت عشق رو دیروز شروع کردم و خوشم اومده ازش ... هنوز به جایی که بگم نمیشه کتاب رو زمین گذاشت نرسیدم ولی قلم نویسنده - مترجمش رو دوست داشتم.

*

با رفیق ترین چت میکردم و گفتم شاید نتونم برای جشن اش برم اصفهان چون مریض شدم و درست نیست یه وقتی کسی تو مهمونی از من بیماری بگیره ... 

میدونه وقتی میگم دوست دارم بیام، خالی نمیبندم و درکم میکنه ... میگه همکارهای منم مریض شدن صداشون گرفته ، تو مایه های قمیشی و داریوش شدن همه ...

میگم من هنوز باید لب بزنم، به صدا سازی نرسیدم.

*

شبها خیلی خوابم یه جوری شده ... انگار واقعا" تو خواب بیدارم و دارم یه زندگی موازی میکنم از بس که همه جزئیات و حتی حس و حالم واقعیه... هم جالبه هم دوستش ندارم ، خیلی ازم انرژی میگیره ... جاتون خالی شنبه شب فرانسه بودم :)) ، دیشب هم داشتم امتحان میدادم (همراه با تقلب) و ممتحن امتحان هم از این روانی های ترسناک بود که عاشقم بود، جون کندم تا امتحان رو دادم ... هم از ممتحن میترسیدم هم از نتیجه امتحانم.

*

پرستار قندون امروز نیومد و مامان صبح اومد خونمون. کلید ماشینش رو داد که حالا که زوج و فرده و تاکسی نیست با ماشین من برو ... هی گفتم نه! ماشین مامان از این ژیگولی هاست و یکی بهم بزنه بدبخت میشم ... ولی دیدم تاکسی نیست و دیگه با ماشین مامان اومدم و یه جا پارک باقلوا هم دم اداره برام رزرو شده بود ( خدایا شکرت!)  فکر کن دقایق پایانی هست و هر آن ممکنه من تاخیر بخورم بعد چون ماشین مامان سویچ نداشت یادم نمیومد چطوری باید خاموشش کنم :))) زنگ زدم به خواهر کوچیکه که با یه خنده ای که توش جمله ی" خیلی ضایعی" نهفته بود، گفت واااا مثل فلان ماشینه دیگه! دکمه داره و من تازه یادم افتاد ماشینو همینجوری روشن کرده بودم! 

*

چقدر دلم میخواد برای اولین بار آش رشته بپزم، بلد نیستم ولی ... افتادم روی نت دستور پخت ساده  با فوت و فن های مربوطه اشو پیدا کنم .

نظرات (14)
زمان ثبت : چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 01:46 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : اسکارلت
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
دقت نکرده بودم. دقت کردی مثل این مامانا که هنوز یه بچه تپل کپل کج و کوله حرف زن بامزه دارن داری به منی که دیگه روزگار بامزه گی بچه مون گذشته پز میدی؟ دلم می خواست هزارتا نوزاد داشتم. البته اگه خوب می خوابیدن.
پاسخ:
قدیمیها یه چیزی میدونستن که تا یکی از نوزادی در میومد سریع بچه بعدی رو بدنیا میاوردن دیگه :))
زمان ثبت : دوشنبه 23 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 03:47 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : اسکارلت
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
من از وقتی که نیت کردم از پوشک بگیرمش که تقریبا دو ماه قبل بود دیگه پوشک نکردم توی روز. چند بار کثیف کرد تو مدرسه. حدس میزنم چون کسی نرفته کمکش یا خودش سرگرم بازی شده. دو بارم تو کتابخونه باز چون نمی خواست بازی رو ول کنه یه بارم تو فروشگاه که اونو حواسش نبود. چون خونه اجاره أیه برام مهم نبود موکت کثیف شه. می شوریم بعدا. ولی به نظرم از نظر ذهنی خودت رو آماده کن برای چند بار کثیف شدن.
پاسخ:
به اون مرحله برسیم باید فرش ها رو جمع کنم.
دقت کردی عین این دانشجوهای ترم بالایی که دارن برای ورودی جدیدا پز میدن، هی بهم فخر میفروشی منم هی آه میکشم؟! :)))
من برم پوشک بچه امو عوض کنم :)))
زمان ثبت : شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 09:59 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : بهارنارنج(آسنترا)
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
واقعا امکانش هست اغفال بشی؟ اگه امکانش هست بگو بیشتر انرژی بذارم برای اغفال کردنت خب
پاسخ:
نه اصلا حتی یک درصد
زمان ثبت : شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 04:38 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : اسکارلت
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
ببین من تو زمستون اینجا از پوشک گرفتمش. اون موقع هنوز صبح که پا میشد پوشکش یه کیلو جیش داشت. ولی فکر می کردم دیگه دو سال و هفت ماه رو رد کرده باید حتما آماده باشه. من پوشک شورتی شب پاش می کردم از ترس اینکه جاش رو خیس نکنه. بعد دو ماه هر شب خشک بودن اون رو حذف کردم. به نظر من الان که قندون شبها خشکه احتمال داره آماده باشه. می تونی امتحان کنی. اگر دو روز خونه بمونی و شورت پاش کنی متوجه میشی که آماده است یا نه. فقط شورت پاش کن که اگه جیشش ریخت خودش خیسی رو بفهمه. من دو سه ماه قبل از اینکه از پوشک بگیرم شبها قبل از خواب می بردم دستشویی جیش می کرد. از جهت همون آمادگی ذهنی. ما تو دستشویی کتاب می خونیم چون خیلی کتاب دوست داره. یه کاری که دوست داره اونجا انجام بده که از محیط خوشش بیاد.
پاسخ:
مرسی اسکارلت ... فعلا دارم باهاش تمرین میکنم که بدونه وقتی داره دستشویی میکنه، اسمش چیه! بنظر خودم هنوز زوده ، چون خشک بودن پوشک قندون تو شب از قبل یکسالگیش برقراره ولی الان وقتی بیداره و پوشکش کثیفه اذیت نمیشه و ما از بوش بیشتر اذیت میشیم :)))
براش یه لگن بخرم قدم اول و دو سه ماه تمرین گفتن بکنیم تا برسیم به مرحله جام جهانی.
راستش برای خودم خیلی سخته چون وسواس این چیزا رو دارم و بایداز نظر روحی آماده این باشم که زندگیم کثیف شه.
الان دیگه پیش نمیاد خودشو کثیف کنه؟؟ کلا دیگه پوشکش نمیکنی؟
زمان ثبت : جمعه 20 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 12:06 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : بهارنارنج(آسنترا)
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
درضمن از فضولی هلاک شدم که کادوهات چیه. نمیدونم به اینستا عادت کردم یا چی. که متن همراه با عکس باشه تا نوشتی کادوهامو‌دوس دارم اسکرول کردم بالا که عکسشو ببینم
پاسخ:
یعنی همین مونده که من وسط ترک عادت از موبایل اینستای وبلاگی هم داشته باشم :))))
برو برو منو اغفال نکن
زمان ثبت : جمعه 20 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 12:04 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : بهارنارنج (آسنترا)
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
امیدوارم هم‌صدات زود باز بشه هم خوابت سنگین و بدون رویاهای این مدلی باشه.تجربه این خوابای واقعی رو دارم و میدونم چقدر مغز آدم خسته میشه.
پاسخ:
خیلی خوبم عزیزم. متشکرم.
زمان ثبت : جمعه 20 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 06:19 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : اسکارلت
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
ببخشید زیر پستت حرف شاشیدن زدم. تو پانته آ رو فالو می کنی تو اینستا گرام. منم خیلی وقته فالوش می کنم. اپ مومنت رو فائزه اول گفت که تو فالوش نمی کنی احتمالا. شوهرش ایرانیه. یه دختر داره به اسم آوا. بهار میام اگر شد خبرت می کنم دوست داشتی همدیگه رو ببینیم.
پاسخ:
اونی که فالو میکنم آیدیش pv44 هست ... تو همینجا یکی بهم معرفیش کرد فکر کردم همونه.
به به ! محبوب دلها ... ستاره بی رقیب فرزند داری میاید
زمان ثبت : جمعه 20 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 06:16 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : اسکارلت
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
یادم رفت تا کجرش گفته بودم. پسرک اومد. از هولم زود فرستادم و رفتم. آخه هیچ وقت اون هست موبایل دستم نمی گیرم. یعنی سعی می کنم این جوری باشه. خلاصه که بعد دو نیم سالگی. دو روز تو خونه. یادآوری کن ساعتی یه بار. خیلی ذوق مرگ شو. بیرون هم رفتی یه ساک شورت و شلوار و لباس ببر ولی پوشک نکن. پسرک دو بار وسط فروشگاه و کتابخونه پی پی کرد خوب اومدیم خونه و شستیم( از هر جای این شهر تا خونه ٥ دقیقه راهه) ولی یه بارش خودش خیلی ناراحت بود و گریه می کرد. فقط می گفتم عیبی نداره می شوریم. اصلا عصبانی نشو. هر جا ممکنه کثیف شه آمادگی ذهنی داشته باش. من هیچ وقت جایزه مادی ندادم ولی همیشه خیلی تشویق می کنم. برای همه چیز.
پاسخ:
چه کار خوبی میکنی، منم به شدت دارم تلاش میکنم گوشی کمتر دستم باشه.
از این پوشکهای شورتی استفاده نکنم؟
زمان ثبت : جمعه 20 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 03:55 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : اسکارلت
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
نمیدونم چرا نصف کامنتهای من نمیاد. ببین برای پوشک گرفتن اگه خود قندون پوشک در نیاورد بره بشینه تو دستشویی تا دو نیم سالگی اصلا فکرش رو نکن. حتی دو سال و هفت ماه اینا یه امتحان کن. اگر دیدی آماده نیست پوشک کن و یه ماه بعد امتحان کن. روز اول لگن رو بذار جلو چشمش و هر یک ساعت یکبار ببر یه قطره هم شده جیش کنه. مایعات زیاد بده که زیاد جیش بسازه! شب پوشک کن. من دو روز تو خونه نگه داشتم این کار رو کردم. هر دفعه هم جیش می کرد ذوق مرگانه می پریدم بالا مثلا خیلی خوشحالم و خیلی کار مهمی کرده
پاسخ:
سلام اسکارلت جانم ... جمله اولت رو نفهمیدم ، یعنی چی پوشک در نیاورد؟؟
الان چند ماهی هست که تا صبح جیش نمیکنه پوشکش خشک خشکه ... دلم میخواد آمادگی ذهنی بهش بدم حداقل بفهمه داره چکار میکنه تا وقتی به اون موقع میرسیم خیلی سختش نباشه. و خوندم که گرفتن پوشک بهتره تو فصل گرما باشه که تا میگه سریع لباسشو در بیاری و ببریش دستشویی... شما تو زمستون اینکارو کردی؟
زمان ثبت : پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 07:02 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مخمور
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام بر فنجون سایلنت
بابا دستور پخت می خواهی از خودم بگیر من خودم یک دایره المعارف سیار آشپزی هستم ( البته الان از پشت صحنه اشاره می کنند دایره المعارف کمی تغراق است اما در حد کتابچه راهنما هستم دیگه )
پاسخ:
بگو دیگه مادر ... زود بگو که به مناسبت روز ساندیس میخوام آش بپزم
زمان ثبت : پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 11:53 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : شاه بلوط
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
نمیفهمم ادا درمیاره منو حرص بده یا واقعا انقده گیجن؟؟
اینقدر با این جمله خندیدم...گیج
همه جایی هست این قضیه
مردها ثبت ذهنی ضعیفی دارند این نقطه ضعفشون هست و البته یه نقطه قوت برای ما زنها
دوست داشتی میتونی سرچ کنی دربارش مطلب هست
پاسخ:
والا خونده بودم اما برام طبیعی بود مثلا رنگ مو یه کم تغییر کنه نفهمن ... ولی من رنگ موم خیلی فرق کرد خیر سرم! دیگه وقتی بقیه فهمیدن از پرتقالی انتظار نداشته باشم؟؟؟

تازه میگم حداقل نفهمیدی تغییر کردم، وقتی میدونی رفتم آرایشگاه و مسیج برداشتش هم برات اومده، حداقل الگی هم شده رو هوا بگو خیلی خوب شده، قشنگ شدی!اونوقت به جای هر حرفی فقط میخنده!! زن و شوهر خوب بهم اومدیم ...
زمان ثبت : چهارشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 01:59 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : باران یعنی تو برگردی
وب/وبلاگ : http://asru.mihanblog.com/
امتیاز : 0 0
"الگوی زیبایی برای دیگران باش"
سعی کن کسی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد.
از ایمان سخن نگو!
بگذار از نوری که بر چهره داری، آن را احساس کند.
از عقیده برایش نگو!
بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد.
از عبادت برایش نگو!
بگذار آن را جلوی چشمش ببیند.
از اخلاق برایش نگو!
بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد.
از تعهد برایش نگو!
بگذار با دیدن تو، از حقیقت آن لذت ببرد.
"بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند"
زمان ثبت : دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 04:19 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : قوری
امتیاز : 0 0
دستور اش و بده به اقای همسر . حتما خوشمزه درست میکنه
انشالله زودی صدا دار میشی
(خنده) به خاطر ماشین شیک مامی جانت
من نمد دونم چرا شکلک نداره اینجا برام ؟؟؟
پاسخ:
اتقافا پرتقالی میگه کاری نداره که! نترس از نت سرچ کن بپز ... کلا تو آشپزی دل گنده اس ولی من غذام خراب شه حالم خیلی گرفته میشه.
فکر کنم بخاطر قالب وبلاگه که شکلک نداره ، درستش میکنم انشالا.
زمان ثبت : دوشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1396 ساعت 01:45 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : نجمه
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام عزیزم
ای جان.واسه اطرافیان سخت تره تا برای شما.چون شما پر انرژی و شیطون هستین.
موهاتون مبارک باشه.
شیر و نشاسته خوردین؟خیلی تاثیر داره.
برای آش،من آش پزهای حرفه ای پرسیدم، می گم پیاز داغ رو با ادویه های آش تفت بدین، بعد بریزین تو آش.
من خودم این سبکی می پزم،خوب می شه.رشته هم برای اصفهان باشه
ببخشید که انقد مادربزرگانه کامنت گذاشتم. :)
پاسخ:
سلام نجمه جانم . خوبم خدارو شکر.
ادویه آش چیا هست؟ همین نمک و فلفل و زردچوبه یا ادویه دیگه ای دارن؟
ممنونم که راهنماییم کردی عزیزم
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :