X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
حوصله کن ، خواهیم رفت
آرامش به همراهت ... مهر بورز و خوشبخت باش

داشتیم با پرتقالی حرف میزدیم که یهو یه چراغ تو ذهنم روشن شد که اینی که الان داریم  بهش فکر میکنیم یه روزی آرزوی من بوده!!!

رفتم تو نوت های به لیست آرزوهام که نوزدهم فروردین ماه نوشته بودم، نگاه کردم و  شوکه شدم!

نزدیک بیست تاش تیک خورده بود و تعداد کمی مونده بود ... حتی  سه تاشون رو که  بعنوان آرزوی بلند مدت نوشته بودم  برآورده شده بود!!! 

خدایا شکرت که لطف و محبت ات به ما، انقدر بیکرانه.

*

من خودم دیدم دعای تو بر بال پرنده از پهنه ی طاقی گذشت

چه شوقی شبستان رویا را گرفته بود 

دعای تو و آن پرنده ی بی قرار

هر دو پرپر زدند ، رفتند

بر قوس کاشی شکسته نشستند.

*

قندون که کوچکتر بود برای اینکه بخوابه تو گوشیمون یه اپلیکیشن نصب کرده بودیم که توش انواع صداهای گوشنواز سشوار و جاروبرقی و لباسشویی و شیرآب و ... داشت و وقت خواب براش میزاشتیم تا راحت بخوابه!  


این روزا که به قندون خوراکی  مثل نون گاتا یا میوه یا خرما میدم  طبعا" رو زمین میریزه و باید صبوری کنیم که به خوردن غذا با دست هم عادت کنه ... برای همین مجبور میشم حتما" هر روز جارو برقی بکشم ... دیشب که میخواستیم  جاروبرقی بکشیم، بین پرتقال فروش و قندون جنگ  شد و طبعا" قندون خان پیروزمندانه دسته جاروبرقی رو گرفت دستش :)))


دیدم خیلی برق داره مصرف میشه و یواشکی جارو برقی رو خاموش کردم ... قندون هم که گویا خیلی با صداش کیف میکرد اعتراض آمیز اومد سمت جارو که یعنی صداشو درست کن!!  سرتونو درد نیارم که ما نزدیک یک ربع داشتیم با دهانمون صدای جاروبرقی درمیاوردیم تا قندون خان کل خونه رو جاروکشید.... آخرش دیگه زبونم سر شده بود :))) فکر کنم باید دوباره اون نرم افزار پر خاطره رو نصب کنیم ...

نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1396 توسط فنجون | 7 نظر
.: Weblog Themes By PayamBlog :.