X
تبلیغات
رایتل
حوصله کن ، خواهیم رفت
آرامش به همراهت ... مهر بورز و خوشبخت باش

دیروز رفتم اسپری اکسیژن گرفتم ... نمیدونم تاثیر داره یانه و شایدم به قول پرتقالی توش خالیه و تلقین ماست که اثر داره :))

خولاصه دیروز نفری دو تا پیس اکسیژن استنشاق کردیم

*

خانم تاشکیران بهم یه کانال معرفی کردم که توش رقص آذری یاد میدن ... 

وارد تللگرام شوید و تو باکس خالی بالای قسمت چت ها بنویسید :  Ragseazary


دیروز با قندون کمی نگاه کردیمو رقصیدیم. هر دفه نگاه میکنمش یاد آموزشهای رقص خردادیان میافتم.

*

در آرامش قبل توفان به سر میبریم ...  این روزها سرکار وقتم آزاده و منتظر تایید پروژه ای هستیم که قراره تو اداره راه اندازی بشه و اونوقته که دیگه حتی وقت نمیکنم سرکار یه رژ لب بزنم

به این مدل کار کردن عادت ندارم، حوصله ام سر میره ...  ترجیح میدم حسابی سر شلوغ باشیم و از شدت حجم کار هی خنده های عصبی کنیم .

یه روزهایی سرم درد میکرد واسه کار، بیکار میشدم میرفتم سروقت یه چیزی ... هم حوصله ام سرنمیرفت و هم تجربه جدیدی بود ...

مثلا" وقتی داوطلبانه رفتم سراغ نوشتن یه دستورالعمل که هیشکی طرفش نمیرفت، یهو رئیسم صدام کرد که نکن فنجون! ما هرچی خودمونو مشتاق تر نشون میدیم، کار رو میبریم جلو ... تا به مدیر ارائه میدم و میخوام که مثلا" یه نامه ای رو در این مورد به جریان بندازه یا ازمون تو جلسات دفاع کنه، هی میگه: ولش کن!


 این ولش کن، ولش کن ها حسابی انگیزه من یکی رو کور کرده ...


وقتی مدیرمون فهمید دارم برای ویزا اقدام میکنم، فکر کرد دارم مهاجرت میکنم ... چند وقت بعدش که رئیسم رفته بود بگه ما برای رفع مغایرت یک حساب این کارها رو انجام دادیم و باید فلان جلسه رو هماهنگ کنیم برای صدور اسناد، بهش گفته بود فنجون که دیگه میخواد بره ... اصرارش برای انجام کار رو نمیفهمم !!!


*

دیشب به بابا میگیم بابت تعمیر ماشین چقدر باید بهتون واریز کنیم، میگه میگم حالا ... عجله ای نیست ...

پرتقالی میگه : کم کم بهمون بگو،  مثلا" از پنجاه هزار تومن شروع کن آمادگی ذهنی داشته باشیم :)))

*

تو دانشگاه یه استاد بی شخصیت داشتیم که یه پروژه سنگین رو با موعد یک روزه بهمون داد که انجام بدیم و تهش هم که دیدم افتادم  اعتراض کردم که برگه امو بیاره بیرون ... یکی یکی سوال ها رو جلوش چک کردیم و میگفت خب این مثلا" یه نمره ، این مثلا" دو نمره و ...  آخرش گفتم نمره پروژه ام رو هم حساب نکردین! مثلا صداقت به خرج داد گفت فقط برگه تو اینطوری شده، از دستم رفته ... عوضش ترم بعد بردار یه نمره خوب بهت میدم!!  جدا از ضرر مالی که بهم وارد کرد، ترم بعد هم اصلا" اون درس رو برنداشت

متاسفانه باهاش زیاد درس داشتیم و نمیشد خیلی بهش گیر داد ... اونم خیلی بیگاری میکشید ازمون، مثلا" پروژه دانشجوی ارشد این بود که سوالات پانزده سال کنکور لیسانس رو طبق طبقه بندی ایشون جمع آوری کنیم و تایپ کنیم و .... بی شخصیتیش اونجا بود که میگفت واسه آرشیو خودم میخوام !! اونوقت فایل نهایی رو پس فرستاد که نیم فاصله ها رو تو تایپ رعایت نکردین! خدا ازش نگذره ... 


چون بخاطر پروژه اش خیلی حرص میخوردم پرتقالی مشناختش ... مخصوصا" که یکبار ساعت ده شب زنگ زد که بپرسه چند درصد پروژه انجام شده و تاکید کرد که من برای فلان تاریخ میخوامش! ( 


دیشب میگفت دکتر فلانی رو تو افتتاح پروژه دیدم ... اومده میگه اگه تو این شرکتهایی که زیردستتون هست، مغایرت مالی و  اینا هست  به من بگین،  میدم دانشجو ها انجام میدن!

منم الکی گفتم باشه.

زمین چقدر گرده!

*

این روزها  نمیدونم دلم چی میخواد ... 


*

قندون طوطی شده ... هرچیزی که میگیم یا رفتار میکنیم رو تکرار میکنه ... 


دیروز تا رسیدم خونه میگه پیشی رفت! بعد الکی میرفت سمت اتاقا که مثلا پیشی رو پیدا کنه و صدا میزد : پیشیییییییی ... 


 وقت عصرونه مامانم گذاشتش رو کابینت، عینا" همه رفتارهای مامانم رو تکرار میکرد ... یهو که بلند شد با قاشق زد به شیشه و گفت عمو بیا ... عمو کووو ؟؟؟  میوووووو .... پیشییییییی بیا!   بعد که دید هیچ کسی تو محوطه نیست رو به ما کرد و با لحن خبری گفت: پیشیییی رفت


طبق قانون نانوشته هرکسی در میزنه قندون میره استقبالش ... 

دیروز که پرتقال فروش اومد خونه، گویا قندون منتظر بابام بود و تا  پرتقالی رو دید شروع کرد به الکی گریه کردن که پاپا! پاپا کوووو ؟ پاپا بیا ... 

پرتقالی  هم که بدجور توسط نیم وجبی کنف شده بود هی میگفت : پاپا اداره اس ... بابا اومده!!!  

دو دقیقه بعد بابام اومد ... چنان استقبال پرشوری از بابام کردکه نگو  و نپرس ...


شب گذاشتمش تو تختش و از اتاق اومدم بیرون ... به خیال خودش میخواست مارو گول بزنه بریم تو اتاق، داد میزد : فنجون بیا! فنجوووون پیشیییی .... بعدصدای گربه در میاورد که صحنه طبیعی جلوه کنه! 

لازمه بگم که منم گول خوردم؟؟ 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 آذر‌ماه سال 1396 توسط فنجون | 6 نظر
.: Weblog Themes By PayamBlog :.