X
تبلیغات
رایتل
حوصله کن ، خواهیم رفت
آرامش به همراهت ... مهر بورز و خوشبخت باش

زیاد پیش میومد که میرفتیم خرید و چهار قلم کالا میخریدیم و فاکتورش میشد بالای صد یا دویست هزار تومن ... دیروز که عزمم رو جزم کردم تا کمی کالا بخرم و بفرستم کرمانشاه، یه مبلغی رو تو ذهنم گذاشتم کنار و یه مبلغی هم دوستانم بهم دادند که از طرف اونا خرید کنم ... 


با پرتقالی رفتیم شهروند و طبق لیستی که داشتم شروع کردم به خرید ... و هی چشمم میخورد به وسایلی که لازم بودند مثل نان  های سوخاری یا نان های خشک و دستکش یکبار مصرف و اسباب بازی و سوپ های نیمه آماده ، جوراب شلواری برای بچه ها و نوار بهداشتی، کرم ، دستمال کاغذی و سرلاک و پنیر  و  شامپو و ... 


دروغ چرا هی دلم شور میزد که این  خریدها مبلغش میزنه بالا و حساب کتابهامون میریزه بهم و .... 


خریدهامون شده بود دو تا چرخ دستی و من هی تو ذهنم دو دو تا چهارتا میکردم که مثلا" کتری چند تا بخرم یا قاشق و چنگال فلزی چند بسته بخرم و لیوان پلاستیکی چندتا بردارم که برام مسیج برداشت از حساب اومد ... فهمیدم پرتقال فروش سبد خودش رو برده صندوق حساب کرده و با دیدن مبلغ برداشت شده کلی خوشحال شدم چون فهمیدم کلی جا دارم برای خرید ... رفتم سراغ لباس بچه و توپ و اسباب بازی های کوچک ... بعد با یه نمه استرس رفتم دم صندوق ... 


کل مبلغ رو که گفت نیشم تا پشت گوشم باز شد ...  با این حساب جا داشتم برم یه سبد دیگه هم پر کنم و بیام!  چقدر با برکت شده بود پولمون !!! 


بالای دوساعت بود که اونجابودیم و قندون از گرسنگی، بیسکویت میخورد و با دهان بسته نق میزد :)))  ( تفریح جدیدمون شده که با دهان بسته صدا درمیاره و بعد من تعجب میکنم که صدا از کجا میاد و اونم با شیطنت تمام نمیگه که کار خودشه و هی صدای امممممم از خودش درمیاره )


شب که اومدیم خونه چندتا از وسایل قندون رو هم جمع کردم که صبح ببرم و اولین عروسک رسمی قندون هم که به صندلی ماشینش وصل بود ، رفت برای دوستاش تو کرمانشاه ... 


چقدر حالم از دیروز بهتره ... 


یه چیزی رو میخواستم بگم و فکر کردم نوشتم تو وبلاگ اما مثل اینکه سیو نشده بوده ... ببینین بخاطر اقداماتی که انجام شده خیلی از ماها به یک سری ارگان ها بی اعتماد شدیم ... برای من کمیته امداد بی اعتماد ترین کمیته اس چون اصل چراغی که به خانه رواست رو رعایت نمیکنه ...  و هرکسی میخواد خودش وسایل رو بفرسته و مطمئن بشه که به دستشون میرسه ... نکته خوب این عدم اعتماد، حجم زیاد کمک هاییه که جمع میشه ... و نکته ی بد این موضوع اینه که وقتی افراد تک تک گروه تشکیل میدن ، نمیشه توزیع نهایی رو صحیح انجام داد ...  خودم با فاصله زمانی کوتاه دو تا فیلم دیدم که تو یکیش میگفتن اینجا آب نداریم و تو یکیش میگفتن انقدر برای ما آب نفرستین ما گرسنه ایم! ... مجبوریم که اعتماد کنیم به یک نهاد و بنظرم الان هلال احمر کارش کم حاشیه تر از بقیه جاها هست ... 


میدونین الان چی دلم میخواد؟؟ یه بچه کوچک حداکثر دو ساله دیدم که بعد سه روز سالم از زیر آوار خارج شده بود ... واقعا واقعا دلم میخواد الان میتونستم اون بچه رو بیارم پیش خودم تا زمانی که اوضاع اونجا سامان بگیره، بعنوان امانت ازش نگهداری کنم ... 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 24 آبان‌ماه سال 1396 توسط فنجون | 4 نظر
.: Weblog Themes By PayamBlog :.