X
تبلیغات
زولا
زمان ثبت : دوشنبه 8 آبان‌ماه سال 1396 در ساعت 02:59 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : فنجون
عنوان :

689. مذاکره به روش نوین

دیروز سطح جدیدی از مذاکره رو تجربه کردم

قبلا گفته بودم از روزی که یکی از همکاران بی دلیل سرم فریاد کشید و ... ( نمیخوام بازم دوموردش بنویسم پست ٦٥٣ رو بخونین)

این وسط یکی از همکارهای اتاق که تا قبل اون ماجرا روش خیلی حساب میکردم یه سوسه ای اومده بود  و حتی وقتی ایشون داشت عربده میکشید یه رضایتی هم تو رفتارش بود ... همونجا این همکار مثل اشک از چشمم افتاد و از دایره دوستهام خارج شد .

در تمام این مدت سلام و علیک معمول رو داشتیم و از وقتی که به رفتارهاش پی برده بودم ، حرص میخوردم که چطور با همون سیاست میخواد بقیه رو بازی بده ولی باهاش ارتباطی نداشتم.

دیروز صدام کرد که بیا بیرون اتاق حرف بزنیم و گفت که من اخیرا ( بعد پنج ماه!) متوجه شدم که رفتارت بامن مثل قبل نیست و احتمال دادم بخاطر فلان رفتارمه که قبول دارم خیلی بد باهات حرف زدم ولی بعد گفتم دلیل اصلیش باید اون اتفاق باشه که بعد دعوا من رفتم پیش اون آقاهه و شماها فکر کردین میخوام ازش دلجویی کنم اما فقط بهش گفتم استعفا نده چون من جلوتر درخواست جابجایی دادم...


اصلا دلم نمیخواست باهاش حرف بزنم مخصوصا در این مورد ، بهش گفتم من وقتی حرف میزنم که امید داشته باشم چیزی درست بشه یا اگر سوتفاهمی هست برطرف بشه ولی تو این موارد صحبت فایده ای نداره، خیلی که اصرار کرد گفتم تنها انتظارم این بود که اون روز انقدر منعطف نبودی، که اگر به تو این رفتار میشد من نوعی سکوت نمیکردم چون تا قبل این ماجرا تورو دوست خودم میدونستم، و اینکه وقتی به دوست من توهین میشه من حداقل اون روز نمیرم به حالت رفاقتی با اون وحشی  ریز ریز حرف بزنم ... تو وقتی میای میگی همین آدم خیلی بیشعور و بی فرهنگه بعد انقدر هم اصرار داری باهاشون در ارتباط باشی برای من قابل اعتماد نیستی...

حرفهایم را زدم، کامل و بدون حاشیه ! 

توضیحاتش دلم را آرام نکرد چون منطقی نبود ، خودش خوب میدانست کجاها و به چه دلیل گند زده ....  اما همین که حرفهایم را به جای مونولوگ ، به خودش گفتم حالم خوب شد...

برایم از یک گلدان قلمه زده بود برای دلجویی، حتی برای گرفتنش هم تردید داشتم ولی آخر سر ازش گرفتم و تشکر کردم نتوانستم بیشتر از این بیرحم باشم. 


همین که جسارت عذرخواهی را داشت و تلاشش را کرد کافیست ... برایم ارزش داشت که حس کردم رفتارم در محل کار ( که به تازگی به درستی رفتارم مطمئن نبودم) ، تا حد زیادی در مسیر درست است و این حالم را خوب کرد.


*

دو روز اول هفته بیکار بودیم  مراودات اتاقمون هم زیر خط فقره و جز یک نفر با کسی صمیمی نیستم، داشت حوصله ام سر میرفت که یک فکر خوب به سرم زد! 

رفتم اپلیکیشن آیونت رو نصب کردم و سریال عاشقانه رو با گوشیم دیدم

عاشق جنبه و شوخ طبعیه اون پسر مجرده ی داستان شدم، اصلا مختصات ایدال های رفتاری منو به کل تغییر داد!

*

رفتم کارت ملی جدیدم رو گرفتم ، یعنی عکس رو که دیدم آه از نهادم بر اومد ، کعنهو روح سرگردان! داغاااان!! اصلا نمیشه به هیشکی نشون داد انقدر که افتضاحه! 

حالا باز خوبه عکس گذرنامه ام خوشگل و ترگل ورگله یکم جبران شد این حجم ناامیدی.

نظرات (7)
زمان ثبت : سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 07:29 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : سمانه
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
پیمانو میگی
جلوی دکتر براش غش و ضعف می رفتم
پاسخ:
خیلی فدایی داره انگار :))
زمان ثبت : سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 12:05 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مادر تنها
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام فنجون جونم. چقدررررر خوب که شرایطش مهیا شد و تونستی از دلخوری هات بگی. فقط حواست باشه مثل قبل بهش دل نبدی که پیش بیاد بازم روحت رو مجروح می کنه. یادمه خیلیییی سال پیش وابسته ی یه ادم شدم و به ظاهر اونم، بعد زد و یه دفعه کات کرد و رفت بعد دو سه ماه برگشت اما هیچ وقت نتونستم مثل بار اول دوستش داشته باشم چون می ترسیدم هران بره و بازم منو با حجم بزرگی از دلتنگی و حس بد کنار گذاشته شدن روبرو کته ...
در ضمن ما هم زن و شوهر به شدددت عاشق پیمان بودیم تو سریال عاشقانه :))
پاسخ:
سلام عزیزکم. ... نه اصلا دیگه قصد ندارم باهاش دوست باشم همون همکار بمونیم بهتره ... دلیلی نمیبینم با همه مراوده داشته باشم.
رابطه ای که خراب میشه دیگه به این راحتی ها مثل قبل نمیشه.
زمان ثبت : سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 10:56 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مارال و آلنی
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
بزار تا یادم نرفته این رو هم بگم:) اگه دوست داشتی بازی تکامل اعتماد رو سرچ کن تو گوگل نسخه فارسی هم داره و جذاب بود برای من. به نظرم تو روابط میتونه خیلی بهمون کمک بکنه. من اخیرا خیلی تو روابطم دارم تغییرات ایجاد میکنم و دقیقا خیلی خوشحالم که بعضی وقتها میبینم تصمیمی که در مورد یک رابطه خاص گرفتم درست بوده یعنی کارهای بعدی اون آدم به این نتیجه میروسونتم.
پاسخ:
حتما امروز میخونمش ... ممنون از پیشنهادت .
آدمها خیلی پیچیده شدن ، نمیدونم! شایدم ماهم همینیم برای بقیه ...
زمان ثبت : سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 10:52 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مارال و آلنی
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام فنجون عزیز. بگم این مدت از ناکامیهای کامنتیم در وبت که معمولا با گوشی کار میکنم و کلی برات کانت مینوشتم یهو یادم میومد اینا که ارسال نمیشه الان و دیگه بعدش هم با عرض شرمندگی یادم میرفت بیام با لپ تاپ برات کامنت بزارم دیشب عزمم رو جرم کردم بالاخره:)
خیلی عالیه که تونستی خیلی با آرامش حرفت رو بزنی فکر میکنم واقعا نیاز هست تمرین کنیم که حرفمون رو بزتیم و البته به جنبه طرف مقابل هم ربط داره بارها تجربه کردم که معمولا آدمها تو این مواقع ترجیح میدن فریبشون بدی و بگی نه اصلا ناراحت نیستم و با یه خنده و... قضیه رو تموم کنی انگار اینطروی راحتتر هستن. به نظر من میرسه این دوستت شاید واقعا یه اشتباه کرده و متوجه شده چون کارش شهامتش به نظرم خوب بوده. شاید بشه به این آدمها با احتیاط فرصت دیگری را داد هر چند شاید مدتها طول بکشه تا رابطه به همون حالت قبلی برگرده و شاید هم هیچ وقت برنگرده.
پاسخ:
سلام . اولا نمیدونم چرا کامنت هات نمیاد شاید واسه اینه که نوشتن ات طولانی میشه و باید اون کد عددی رو دوباره رفرش کنی ... چون من با گوشی خیلی واسه بلاگاسکایی ها کامنت گذاشتم.

اره قبول دارم ...خودمم شاید قبلا همون راه رو میرفتم اما چون این آدم دیگه برام مهم نبود ترجیح دادم حرفم رو بزنم ... نمیدونم برداشتم درسته یا نه، اما ایشون میخواد با همه دوست باشه که موقعیت اش در خطر نیافته و خیلی ظاهرا میخواد دلسوز و مهربون باشه ... میخواسته جابجا بشه که نشده (متاسفانه) و تا قبل کنسل شدن موضوع گفته من میرم مهم نیست بقیه ازم ناراحتن یا نه ... حالا که دیده نمیتونه جابجا بشه اومده برای ماست مالی کردن اوضاع و انتظار داشته تو این مدت من پا پیش بزارم.
بعد دلخوری به این طولانی رابطه هیچ وقت به حالت قبل برنمیگرده ...
زمان ثبت : سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 09:37 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : شاه بلوط
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
حس خوبی داره آدم حرفشو میزنه
دیگه عقده نمیشه ور دلمون
عکس کارت ملی من خداست
تو کانالم داستانشو نوشتم
خودم هر بار میبینم کلی میخندم
پاسخ:
جدا چرا اینجوریه؟؟ پستی که ما رفتیم آقای آبدارچی مسئولیت گرفتن عکس رو میکشید ... دیگه خودتون ببینین چه نتیجه ای داره! دستور هم میداد همینجا بشینین ده نفر شدین یکباره میام عکس میگیرم :))
زمان ثبت : سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 07:21 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مینا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
این واقعا یه مهارته که بتونی در ارتباط با آدما حریم درست کنی برای خودت و اجازه ندی وارد دایره دوستات بشن.حتی اگه تو یه محیطی تنها باشی و بهشون نیاز داشته باشی.
این پیمان مختصات ایدال های رفتاری همه دخترای جامعه رو تغییر داده. جالبه تو مصاحبه هم می گفت قرار بود شخصیت پیمان از نظر دخترا اصلا جذب کننده نباشه ولی کاملا برعکس شد.
پاسخ:
اتفاقا مشاورم میگفت که این ایراد منه! میگفت حریم های خیلی سفت و سختی دور خودت میپیچی که کسی جرات نکنه بیاد تو حریم ات.

جالبه یه روز از فیلم گذشته ولی من اسمش یادم نمیومد :)) جنبه ی بالاش خیلی برام جذاب بود .
زمان ثبت : دوشنبه 8 آبان‌ماه سال 1396 ساعت 04:52 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : فرشته
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام
اتفاقا سر همین مسئال که سر کار پیش میاد میشه شناخت آدم ها رو اصلا به عذرخواهیش نمیشه اعتماد کرد
تو شعبه کار میکنم و دقیقا این اتفاق رخ داد برام دیدم معاونمون گل از گلش شکوفت
تا قبل اون دیده بودم که خانم معاون برای یکی از همکارها پاپوش درست کرده و اون بیچاره پول رو از جیبش داد ولی این خانم فرداش پیداش کرد مثلا
پاسخ:
سلام ..همیشه برام سوال بوده که شماها چطوری میتونین انقدر تمرکز داشته باشین و مثلا از کشوی همدیگه پول برمیدارین بعد یادتون میمونه .... قابلیتهای ویژه ای دارین و انقدر براتون عادی شده که متوجه نمیشین،

دنیا گرده نازنین جان ... یه چیزی هست بنام کارما ... نتیجه کارها به خودمون برمیگرده ... تو این دوره و زمونه شوخی های اینطوری واقعا ناجوانمردانه اس!
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :