X
تبلیغات
زولا
زمان ثبت : چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1396 در ساعت 03:13 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : فنجون
عنوان :

680. مشاوره

حالم اصلا" خوب نبود ... بحث امروز و دیروز و یک هفته نیست ... خیلی وقته.

حس میکردم – میکنم ، در گذر زمان به جای اینکه پیشرفت داشته باشم ... بدتر پست رفت کردم ...

ته ذهنم یکی بود – هست که داد میزد مادر خوبی نیستم ... همسر خوبی نیستم ... فرزند خوبی نیستم ... خواهر خوبی نیستم ...

اصلا" همینه که وقتی مامان و پرتقالی سر مدل غذا دادنم به قندون ایراد گرفتن، عصبی شدم ... خودم میدونم مامان خوبی نیستم دیگه نمیخوام از کسی بشنوم ....

ظاهرم آرام و خوشحال ، ولی درونم غوغا ...

این زندگی نیست که هر روز صبح با شکنجه بیدار شم ... برم سرکار، هی با گوشی، دوربین خونه رو چک کنم و دلتنگی ام صد برابر شه ... ظهر پر بکشم به سمت خونه و در کنار اینکه دلم میخواد با قندون زیاد بازی کنم ولی بعد یه مدتی، پتو بندازم و هر دو کنار هم بخوابیم و من موهاشو بو کنم و دستهاشو ببوسم تا بیهوش شم ... عصرها قندون تو خونه بچرخه، من تند و تند شام خودمون و غذای قندون رو آماده کنم و بخت یار باشه کارهام زود تموم شه بریم تو محوطه و پارک کمی بچرخیم و برگردیم خونه شام بخوریم و ساعت دوازده بیهوش شم  ...

حجم کارهایی که تو ذهنم هستند خیلی خسته ام میکنند ، کارهای شخصی و کارهای اداری و ...

هربار که از سرعادت میرم صفحه گوشیمو نگاه میکنم، عذاب وجدان میگیرم و سریع میزارمش کنار.

پرتقال فروش خواب بود و همزمان که با قندون توپ بازی میکردم ، به خودم و زندگیمون فکر میکردم ...  یه جای کار میلنگه که من خوشحال نیستم... یهو یاد یکی از دوستام افتادم که سال گذشته رفته بود مشاوره و شماره اش رو برام فرستاده بود ... باید کمک میگرفتم ... زنگ زدم و وقت مشاوره گرفتم.

(تا اینجا داشتم همزمان با نوشتن، قلپ قلپ اشک میریختم .... بعد پرتقالی زنگ زد یکم حرف زدیم و یهو یه اس ام اس واریزی ده میلیون تومنی برام اومد و خوشحال شدم و یادم رفت اصلا" واسه چی داشتم غصه میخوردم :)) ... فنجون پول پرست! ... پرتقالی هم هی فرت و فرت میپرسید: الان خوشحالی؟ الان خوشحالی بچه پولدار؟؟ :)))

بعله ... میفرمودم ... رفتم مشاوره و با اینکه همه حرف هامو ده بار تمرین کرده بودم و لیست کرده بودم ولی! به جمله دهم نرسیده اشکم سرازیر شد و ادامه دااااشت تا آخر جلسه!

در مورد مشاوره ام هنوز نمیتونم نظری بدم ولی حس خوبی بهش دارم و مهم نتیجه اس ... در مورد چیزهایی که باهاش حرف زدم دو تا نکته بهم گفت که هر دو رو انجام میدادم از قبل ... اولیش نوشتن حس و حالم بود و دومی پیداکردن راهکار برای آشپزی ...  وقتی بهش گفتم به نظر خودم نسبت به قبل در شرایط مشابه آروم تر هستم چون نمیخوام قندون شاهد تنش و بحث ها باشه بهم گفت رفتارت رو کنترل میکنی ولی، وقتی انقدر نا آرومی یعنی با اینکه رفتارت کنترل شده اس، ولی حل نشده و با این روش درونت رو مین گذاری میکنی و یهو منفجر میشی ...

به آشپزی خیلی فکر کردم ... بعضی وقتا خودمون غذای حاضری داریم و فقط برای مربی قندون باید آشپزی کنم و ایشونم غذای تکراری نمیخوره ( چیزی نمیگه ولی دست به غذا نمیزنه) ... به این فکر کردم که بگم خودش غذا بیاره و در مقابل فکر کردم از نظر حق و حقوقی وقتی ایشون از صبح تا عصر خونمونه پس وظیفه تامین نهارش هم بامنه بدون منت ...  حققتش دلم میخواد خودم آشپزی رو انجام بدم و حس خوبی دارم از اینکار ولی در مقابل زمانی که از دست دارم میدم خیلی برام پر ارزشه ... به اینکه بگم مربی قندون انجام بده هم فکر کردم ولی اولا" هیچ تضمینی نیست که برای اینکه غذا رو بهش بسپارم، جوری درست کنه که پشیمون شم ، دوما" ممکنه اصلا" قبول نکنه، سوما" میتونه به بهانه آشپزی، از نگهداری قندون غافل شه ... به این فکر کردم که مثل همیشه فریزر رو آخر هفته پر کنم که طول هفته کمتر وقتم تو آشپزخونه بگذره ... و وقتی با پرتقالی حرف زدم گفتم از امشب تا یکماه، کلید آشپزخونه دست خودته!! :)


*


یه متنی خوندم در مورد جملاتی که افراد شنیده بودن و باعث شده بود مسیر زندگیشون رو تغییر بدن، یا به خودشون بیان و یا دیگه آدم سابق نباشن ...

جمله هایی که برای من واقعا" موثر بودن :

 اولیش حدیثی بود که تو برنامه خندوانه شنیدم در مورد قضاوت که اگه کسی رو به بدی قضاوت کنین، نمیمیرید تا خودتون تو اون شرایط قرار بگیرین.

دومیش جمله ای بود از پائولو کوئلیو جانم که : آنچه تو را غرقه میکند تاریکی نیست، ماندن در تاریکی است.


جز راست نباید گفت و هر راست نشاید گفت ... حداقل تو کارسر این جمله خیلی تو دردسر افتادم ولی به اون اعتمادی که بهم دارن تو صداقت میارزید:)


اگه یه اتفاق ناخوشایند برات تکرار میشه، بخاطر اینه که هنوز درسش رو نگرفتی.


جمله های شما چی بوده؟


این جمله ها هم اونجا خوندم :

تو کتاب سه شنبه ها با موری، موری ازش میپرسه: آیا با خودت در صلح و آرامش به سر میبری؟


چیزی که در شان تو نیست رو نبین، نشنو ، نگو!


ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودت مقایسه نکن.




نظرات (16)
زمان ثبت : شنبه 25 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 11:24 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مینامهرآفرین
وب/وبلاگ : http://sky2sky.blogfa.com
امتیاز : 0 0
سلام فنجون بانو. حال و روزت را می شود درک کرد. اما روزهای سخت می گذرد( می گذرد) نمی ماند...پس همانطور که خودت از قول پائولو کوئیلو گفتی در این تاریکی غرق نشو و نمان.تو هم چون نسیمی آرام بگذر از این روزها...
پاسخ:
سلام عزیزم ... بعله میگذره ، این نیز بگذرد :)
عذرخواهی منو بپذیر راستش چون صفحه وبلاگت تیره اس نمیتونم بخونمت.
زمان ثبت : سه‌شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 06:13 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : همچنان شادی
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
اره عزیزم تیپ های شخصیتی معمولا ترکیبی هستن چون نمیشه یه نفر صرفا فقط یه تیپ شخصیتی رو داشته باشه.البته تیپ های نه گانه ی انیاگرام اونی نیست که زئوس و دون ژوان اینا رو داره هرچند الان یکم پرهام ریخت که تو خودت یکم زئوس داری دختر,البته یخورده ش بدم نیست مزیت هایی داره مخصوصا تو اجتماع
پاسخ:
یه گزارش خفن دارم اونو انجام بدم میرم سروقت سرچ تیپ ها ... ممنونم از راهنمایی ات.
پس مجانی اپیلاسیون مجازی شدی :))) بعله مادر من زئوس هم هستم اساسی!
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 07:01 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : صبا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام رفتم تایپکها رو دیدم .بادی که گفتین کنارش دکمه دار هست رو دیدم نقش ی فیل داشت وخیلی قشنگ بود.ست کالسکه هم قیمتش و ظاهرخیلی خوبی داشت .
من هنوز میخوام اقدام به بارداری کنم ‌البته اصلا قصد اینکه وقت شما رو بگیرم نداشتم ولی از الان دنبالش هستم تا با برنامه ریزی و مدیریت و تحقیق وسایل کاربردی و مفید و مقرون بصرفه بگیرم .
پاسخ:
خواهش میکنم عزیزم ... انشالا موفق باشی
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 06:10 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : بازم شادی
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام فنجون جونم دقیقا میفهمم چی میگی,اینکه اولویت اولت اینه که برای خودت درامد داشته باشی و خوب میدونم از خرج کردنش یا سهیم بودن تو پس اندازتون چقدر حالتو خوب میکنه این دقیقا یه نکته ی مثبته که حتی با فکر کردن بهش حالت خوب میشه و خستگیت درمیره تا میزان زیادی.و اینکه تو مرخصی بعد از زایمانت بهت ثابت شده که ادم تو خونه نشستن نیستی که دیگه کاملا بحثش جداست,و ینی که بهت ثابت شده که اون سبک از زندگی اصلا به درد تو و روحیه ت نمیخوره.خیلی خوبه که خودتو میشناسی و راحب خودت اطلاعات زیادی داری.بنظر من با توجه به این شناخت هر یه مدت یبار استفاده کردن از مرخصی هات و رفتن به یه جای خوب با قندون و اقای پرتقالی و خوب خرج کردن و اب و هوا عوض کردن برات بهترین ارام بخش ممکنه.دقیقا کاری که هروقت موقعیتش پیش میاد انجامش میدی.وقتاییم که دچار روزمرگی شدی اگه دیدی راه داره مثلا یکی دو ساعت زودتر از سرکار بیای میشه همون دو ساعت رو کلی برنامه ریزی کرد براش.درکل که من میدونم تو همیشه در هر شرایطی بهترین تصمیم هارو میگیری و اونیکه برات مناسبه رو انتخاب میکنی و میری جلو.
چون دقیقا طبع و روحیات ادما باهم فرق داره که اصن برمیگرده به تیپ شخصتیشون,توی گوگل سرچ کن تیپ های شخصیتی نه گانه ی انیاگرام ببین تو جز کدوم تیپ شخصیتی هستی,منکه فهمیدم کدومی حالا اگه خودت حدس زدی؟؟؟؟
پاسخ:
اولا ممنون از روحیه و امید دادنت :)
از وقتی کامنتت رو خوندم هی رو دستم علامت میزنم برم سرچ کنم ببینم چی هستم ( البته میدونم ترکیبیه و زئوس رو مطمئنم) ولی هنوز بقیه ی شخصیتم رو پیدا نکردم
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 02:23 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : صبا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام مجدد ممنونم از پاسخ کاربردی و پر حوصله شما .متاسفانه من سمت شمال شرقم و تیراژه کمی دور هست ولی حتما ی سر امید بخدا میرم .منم سعی دارم وسیله های لازم و کاربردی و جمع و جور بخرم .خواستم خیابون بهار برم ولی میگن قیمتها بسیار بالاست.مارکایی که گفتین اسکرین شات گرفتم بخصوص لباس و کیف و کالسکه رو.
بازم برای مشورت میام .تشکر فراوان .در پناه حق
پاسخ:
خواهش میکنم ... موفق باشی عزیزم.
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 12:47 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مادر تنها
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
ببخش فکر کنم خیلی کامنتم بی روح بود. دو سه روز پیش خواستم بفرستم مه کار تو کار شد یادم رفت و نصفه نیمه سندش کردم ;) فنجون جونم بنظرم بهترین کار رو کردی که کارت رو ادامه دادی. بعضی از مامانا با بودن سر کار شادترن چون حس های مثبتی که بواسطه ی کار کردن و استقلال مالی و حضورشون تو اجتماع می گیرن باعث می شه حتی تو خونه انرژی بیشتر و مثبت تری داشته باشن. شاید تعداد ساعاتی که پیش قندون هستی در مقایسه با یه مادر خانه دار کمتر باشه اما اصل کمیت حضورت در کنار قندون هست که مهمه. دوست دارم زووود زود بیای و بگی که بازم سرشارررررر ازحس های خوب دنیا شدی و شدی همون فنجون سابق خودمون :****
پاسخ:
خیلی ممنونم عزیزم ... من دقیقا جزو اون مامانا هستم که اگه سرکار نرم نه تنها شلخته میشم ، بلکه بی اعصاب هم میشم و تجربه شش ماه مرخصی زایمان واقعا برام مفید بود :)
انشالا ... مرسی مامان جونم از آرزوهای قشنگت
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 12:35 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مادر تنها
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام فنجون جون. خیلی خوشحالم از اینکه برای خوب شدن حال دلت پیش مشاور رفتی و از صمیم قلبم ایمان دارم به زودی زود خوب می شی. یکی از جمله هایی که همیشه تو ذهنم هست و خیلی سعی می کنم بهش مقید باشم اینه که هرچه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند و هرچه برای خود نمی پسندی برای دیگران مپسند....
پاسخ:
سلام عزیزم ... مشاوره زمانبره و هیچ وقت نمیشه با یکی دو جلسه در موردش نظر داد ولی فعلا خوبه.
این جمله رو من برای هدیه خیلی تو ذهنم نگه میدارم ... برای همین کلی هدیه تو خونمون هست که نمیشه به کس دیگه ای بدم :))
زمان ثبت : یکشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 10:34 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : صبا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام ببخشید من پست سیمونی شما رو کاملا خوندم و یادداشت برداری کردم .(عذر میخوام بی ارتباط با پست )اون مارک لباس ترک اسمش چی بود نوشته بودین دون دون نمیشه ؟آدرس فروشگاه لطف کنید .قیمتاش خیلی بالاست یا متعادله .؟اخه برخی جنسا خیلی قیمتاش فضاییه که‌ادم‌زورش میاد ۱۰۰تومن بابت ی سرهمی معمولی تو خونه بده.و مدل کالسکه خیلی گشتم دچار سردرگمی شدم .مدل کالسکه و مارکش لطفا بگین. میخوام کریر سواربشه روش و راحت باشه برای بچه و خودمون.تو مسافرتم اذیت نشم .و خواستم کوله پشتی بگیرم که گفتین خوب نیست این کیف بغلی که گرفتیم پهن و جیب بغل زیاد داره از کجا تهیه کنم .شما رنگ وسیله رو ست گرفتین؟یا مثلا رنگ کالسکه و کیف و کریر اینا متفاوت بود.به غیر از اینترنتی چندتا فروشگاه با انصاف و قیمت مناسب و جنس خوب معرفی میکنید.خیلس ممنونم .بازم عذر میخوام از کامنت بی ربط
پاسخ:
سلام صبا جانم
اون لباسorganix هست من تو یه سایت پیدا کردم لینکش رو میزارم براتون که ببینین قیمت هاش مناسبه ... برای نوزادی زیاد لباس نگیرین چون به سرعت بزرگ میشن .http://www.ninikala.com/%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%DA%A9%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86%D9%88-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%DA%AF%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-organix-1345922275
من یه بادی اینو داشتم که چون دکمه اش کیمونویی بود خیلی راحت میشد عوضش کرد و یه شلوار جورابدار از همین مارک که از همه بیشتر استفاده کردم . تو طبقه پایین تیراژه میتونین پیدا کنین. بنظرم برای لباس تو خونه ای دو و نهایتا سه تا داشته باشین کافیه بعلاوه یک مانتو که اگه حس کردین هوا سرد و گرم شده بتونین سریع تنش کنین .
کالکسه من ست کامل مارک بی بی هوم رو از طبقه پایین تیراژه گرفتم ، در کل خیلی راضیم و تنها اشکالش اینه که باز و بسته کردنش سخته ... چون تو مغازه خود فروشنده این کارو کرد و ماهم دیدیم خیلی ساده اس ولی اونجا خودمون امتحان نکردیم.
مدلش اینه: https://www.digikala.com/Product/DKP-250449/%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%B3%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%8A%D8%A8%D9%8A-%D9%87%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%AF%D9%84-Emotion-Sand#!/displaycomment-0/page-1/sort-date/tab-comments/
ساک بچه هم من یه ساک دارم که مال ست همین کالسکه اس که چون زیاد گوده بکار من نمیاد(مدلش با اونی که تو عکس دیجی کالا هست یکم فرق داره) ، یه سال گراکو هم دارم که بیشتر از اون استفاده میکنم. اما شنیدم کیف های اوکی داگ خیلی ایده ال هستن ... میتونی بری از نزدیک ببینی . کیف کج برزنتی هم خودم داشتم که برای پیاده روی های کوتاه مدت یه پوشک و شیشه شیر و زیرانداز و پستونک میزارم توش و کارم رو راه میندازه ( من کلا وسایل جم و جور رو ترجیح میدم و این سلیقه ایه)
رنگ ست من یکی بود ولی واقعا خیلی مهم نیست عزیزم ... انقدری که ما به این چیزا دقت میکنیم کسی توجه نمیکنه که حالا مثلا رنگ کیف با کریر فرق کنه اتفاقی هم نمیافته. اگه بدت نمیاد حتی میتونی از سایت دیوار هم سرچ کنی.
نمیدونم کوچولوتون کی به دنیا میاد اما معمولا هر شش ماه، یافت آباد نمایشگاه کودک میزاره که خیلی خوبه فکر کنم اسمش کیتکس هست...
تو بازار سنتی ستارخان طبقه بالاهم دو تا مغازه هست که وسایل کودک رو با قیمت مناسبی میفروشه.
زمان ثبت : شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 10:53 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : نجمه
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام عزیزم
ای جانم، نبینم غمگین باشی
بهترین کارو کردین، برای من رفتن پیش مشاور، نقطه ی عطف زندگیم بود.
چقدر بهم کمک کرد، چقدر تونست بهم انرژی بده.اصلا دلم براش تنگ شد
امیدوارم این روزها، زود زود براتون تموم شه، برگردین به اوج
در ضمن، شما خیلی خوب عشقین.
پاسخ:
فکر کنم کار ، کار هورمون ها بوده ... الان حالم بهتره خیلی ... البته با دوران اوج یکم فاصله هست که جبرانش میکنیم :))
زمان ثبت : جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 04:58 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : مادرانه
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
شایدبتورنکنی ولی همین روزاکه نوشتی بادوربین خونرو چک میکردیونگران بودی کل مدت باخودم میگفتم اخه ابن چه زندگی ایه ادم بخاطر دوزار بیتدسرکار اما جگرگوشسوبذاره خونه با دوربین چکش کنه نگران باشه رندگی اگه توقعاتمونوکم کنیم اونایی که نیازمالی دارن لذت بیشتری میبرن
پاسخ:
سلام مادرانه جانم ... منظورتو از جمله آخر متوجه نشدم ...
متاسفانه شرایط زندگی ها عوض شده ... نظر شخصی منه که الان اگر هر دو نفر تو دوران جوانی نهایت تلاششون رو نکنن، آینده نگری نداشته باشن، بعدا راهی برای آرامش و پیشرفت ندارند ... کم نیستن کسانی که الان میانسال شده اند ولی نگران تامین آیندشون هستند ویا حتی بعد عمری هنوز خونه ندارند ... اینا برای من درس و آینه ی عبرته چون تمام تلاشم رو میکنم که تو اون شرایط قرار نگیرم.
فرزند من الان که یک سال و نیمه هست فقط حضور من براش مهمه ولی وقتی میره مدرسه دیگه نیازها و کلاسها و خواسته هاش طبق "عرف جامعه" باید براورده بشه و اون موقع دیگه اگر بخواهم هم نمیتونم برگردم به بازار کار و موقعیت و درامد الانم رو داشته باشم ... پرتقال فروش هم داره تمام تلاشش رو میکنه اما منصفانه نیست ، الان که همه ادعای برابری داریم، تمام بار زندگی روی دوش یکنفر باشه.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 11:00 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : پگاه
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام فنجون
این حسی که میگی گاهی اوقات احساس میکنی داری به جای پیشرفت پسرفت میکنی منم بارها تجربه کردم و میفهمم که چقدر میتونه حالت رو خراب کنه، این جور موقع ها باید به جناب همسر ماموریت بدی که بشینه روبروت خوبی هات، محاسنت، پیشرفت هات رو بهت گوشزد و یادآوری کنه، خلاصه کلی ازت تعریف کنه دیگه ;) اینجوری تازه یادت میاد اِاِ چه ادم حسابی بودی و یادت رفته بوده :))
در مورد جمله های تاثیر گذار من به جمله زیر خیلی اعتقاد دارم و یه جورایی همیشه تو ذهنمه:
هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
پاسخ:
سلام .:)
فعلا تفویض اختیارات آشپزخونه خیلی برام مفید بوده ... ماموریت بعدی هم همینه که شما میفرمایین :))
زمان ثبت : پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 05:17 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : شادی
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام فنجون جونم,
عزیزم وقتی در حال خوندن نوشته ت بودم تمام اون چیزایی که گفتی رو تصور کردم چون حدود یه سال پیش تقریبا تو چنین حالت روحی ای بودم.
البته با این فرق که تو قندون رو داری و واقعا همه ی حستگی ها و دلتنگی ها چندین برابره.
من همیشه ارزو داشتم یه روان شناس بشم و بتونم با کمک کردن به ادما دنیارو تا اونجایی که سهمم هست و رسالتش رو دارم تغییر بدم,بتونم زندگی هارو عوض کنم,جلوی اشتباهات ادمارو بگیرم,نتونستم تا دکترا بخونم ولی کارشناسی روان شناسی م رو گرفتم و توی یه موسسه مشاوره دادم.اولاش تا چند سال خیلیییی خوشحال بودم و پر از انرژی بودم و حتی بدون هزینه و حق مشاوره به ادما کمک میکردم ولی بعد یه مدت انگار حالم بد شد,دیگه اوضاع خودم خوب نبود و صبرم واسه شنیدن مشکلات عادی و معمولی اطرافیان خودم مثل مامانم یا همسرم کم شده بود و کم حوصله شده بودم.به خودم اومدم دیدم دیگه خوشحال نیستم و همش خسته م و همش دارم با ادما صحبت میکنم و حتی از اشتباهات و دید فکری شون حرص میخورم و اعصابم خورد میشه.واسه همین نشستم با استادم صحبت کردم و پیش خودم با اینکه سخت بود ولی اعتراف کردم که نمیتونم اینطوری ادامه بدم و با اینکه برای موقعیتی که توش بودم زحمت کشیده بودم و درامدی که داشتم رو دوست داشتم ولی به میزان زیادی بی خیال تمامش شدم و سبک زندگی م رو تغییر دادم.دیگه به خودم اونقدر سخت نگرفتم و بیشتر به خودم و همسرم و عزیزانم رسیدم و شدم یه ادم تقریبا بیخیال که بی خیالیشو نسبت به این زندگی و این عمر کوتاه دوست داره.خصوصا که ژنتیکی من ادم کم انرژی ای هستم و بعد دچار شدن به سری مشکلات جسمی دیدم واقعا باید مواظب بدنم و سلامتی م باشم و زیاد از خودم انرژی نگیرم.دلم خواست بشم اون ادمی که بعضی روزاش بتونه با دوستاش بره کافه و ساعتها حرف بزنه و بخنده و با یه پیاده روی طولانی خودشو خسته کنه و همین هم شدم.دیدم دوست دارم کتابایی به غیر از کتابای روان شناسی بخونم و خوندم.دیدم دوست دارم برم کلاس رقص و نقاشی کنم چون عاشق این دو کار هستم و انجامش دادم.فنجون جونم خط دید ادما باهم فرق داره نمیشه کار منو تایید کرد و غیر این رو رد کرد,من یجایی توی این زندگی حس کردم وقتی توی این دنیای بزرگ تونستم تو سن 19 سالگی عشق زندگیم رو پیدا کنم و باهاش ازدواج کنم حیفه که بخاطر اینکه اصرار دارم باید به همه کمک کنم غافل بشم از عشق ورزی و تحربه های خوب داشتن با همسرم,حیفه که از مامانم دور باشم بخاطر اینکه دیگه وقت ندارم باهاش وقت بگذرونم,خصوصا وقتی یه مقدار مریضی سراغم اومد و من دیدم حتی نمیتونم از درامدی که داشتم لذت ببرم قدر زندگی و سلامتیم رو بیشتر دونستم.با کم کردن کارم دیگه رنگ و بوی همه چی عوض شد,اشپزی کردن برام شیرین شد حتی اینو کشف کردم که اصن من عاشق پختن کیک و دسر هستم و با این کار حالم خوب میشه.تازه کم کم خودمو شناختم و فکوس زندگیم رو گذاشتم رو اینکه وقت بزارم واسه کارایی که ازشون لذت میبرم و حالمو خوب میکنه.بازم میگم این دید منه و احساس منه قرار نیست درست ترین و بهترین ایده باشه ولی حتما به این فکر کن اگه چند ساعت نوازش و وقت گذروندن با قندون و گپ زدن یجای دنج با اقای پرتقالی حالتو خوب میکنه و از خودت بیشتر راضی هستی از هرچیز دیگه ای بزن تا به این چیز برسی.
دلم میخواد بازم برات بنویسم زیر این پست شب بازم برات مینویسم عزیزم,مخصوصا اون جمله هایی که رو زندگیم خیلی تاثیر گذاشت.
ولی فعلا این جمله ای که خیلی به دلم نشست رو برات مینویسم و خدا میسپارمت ❤
ول کن جهان را
قهوه ات یخ کرد....
پاسخ:
سلام شادی جانم ... راستش تجربه شش ماه مرخصی زایمان به من و پرتقال فروش ثابت کرد که من آدم تو خونه موندن نیستم ... به شدت کلافه بودم و با اینکه تمام مدت خونه بودم ولی حتی به نسبت الان که کلی وقت کم میارم، زندگیم رو نظم و روال نبود.
ضمن اینکه استقلال مالی برای من حرف اول رو میزنه ... نمیگم اصلا" نیاز مالی به حقوق من نداریم، که وجودش باعث میشه آرامش و آسایش بیشتری داشته باشیم ولی!! از لحاظ روانی وقتی میدونم من تو این پس انداز سهیم بودم، خرج کردنش هم برام راحت تره ... بماند که تو همون مرخصی زایمان دیجی کالا یه روز درمیون برامون بسته میاورد و پدر خرید اینترنتی رو درآوردم ولی اونم به پشتوانه این بود که حقوقم سر موقع واریز میشد.
زمان ثبت : پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 03:22 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : نبات
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
این جمله که از پائولو کوئلیو نوشتی من یه جور دیگه اش را شنیدم به نظرم خیلی قشنگه ... اون چیزی که باعث خفه شدن می شه، زیر آب رفتن نیست، زیر آب ماندن است.

در ضمن ماشالله به این همه انرژی و البته درایت ... خسته نباشی :)
پاسخ:
سلام نبات جان! :)
شاید اصل جمله همین باشه که شما گفتین. البته مفهومشون که یکیه ولی من فرصت نکردم برم از کتاب عینا" نقل کنم .
ممنونم از لطفت خوشمزه جان
زمان ثبت : پنج‌شنبه 16 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 06:27 ق.ظ [لینک نظر]
نویسنده : یلدا
امتیاز : 0 0
سلام عزیزم .وقت به خیر .بهت توصیه میکنم پست های اینستاگرامی پانته آ رو بخونی .هر چند من بسیار تنبلم‌تو کامنت گذاشتن اما همیشه می خونمت و عاشق انرژیت و نگاه مثبتت هستم . چند بار هم خواستم تشکر کنم‌بابت معرفیه تامیلا
پانته آ نکات کاربردیه خوبی داره pv44 آیدیشه
پاسخ:
سلام یلدا جانم ... ممنونم از پیشنهادت، فالو کردمش :)
زمان ثبت : چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 06:50 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : سمانه مامان صدرا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
اینو حرفو نزن
تو این تایم بلند داری کار میکنی برای آینده بهتر فرزندت.آدم نمی تونه و نباید همه را رو راضی نگه داره.شک نکن هیچکس بیشتد از خودت عاشق فرزندت نیست .اگر نقدی منصفانه دارند بی تعصب بپذیر واگر از ظن خودت غیر منصفانه هست از این گوش بشنو از این گوش رد کن.همه ما در زندگی دچار این افکار می شیم ..دچار نقدهای غیر منصفانه ...و...
اگر خوششون نمیاد خیلی مودبانه خوب خوششون نیاد اصلا تو و فرزند هستین.
به این همه فعالیتت نگاه کن..تو کار داری‌.‌‌تحصیل کردی...دنیا رو می گردی..کتاب میخونی...تاتر میری...موسیقی بلدی...دستو تو کار خیره(این یکی از بزرگترین نعمتهاست که خدا بهرکسی لیاقتش رو نمیده)...اینا کمه؟چند درصدد بانوان ایران فکر میکنی اینطور هستن؟من بهت میگم خیلی خیلی خیلی کم!چرا فکر میکنی پیشرفت نداشتی!!!
تو زندگی رو زندگی میکنی...این به دنیا می ارزه
خوب باش ولی سعی نکن دل همه رو بدست بیاری.رضایت خدا و خودت از همه مهمتره..
آفرین دختر
د
پاسخ:
ممنونم سمانه قشنگم ...
دوستت دارم
زمان ثبت : چهارشنبه 15 شهریور‌ماه سال 1396 ساعت 05:28 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : سپیدۀ علی
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
فنجونکم سلام،
اول از همه بهت بگم که واقعاً این حرف که شما می زنی دربارۀ خیلیها مصداق داره، حتی من که بچه ندارم یه وقتایی فکر می کنم که خدایا من کم میذارم، برای شوهرم، خونه، غذا و حتی خودم
ولی می دونی عزیزم وقتی به این فکر می کنم که این حضور من در اجتماع خودش یه جور کمک به خودم و خانواده است و البته نه تنها موضوع مالی ها، اینکه از دور و اطرافم یاد میگیرم، اینکه شوهرم دوست داره که من بیرون از خونه کار می کنم و لذت می بره. اینکه وقتایی که خونه ام سعی می کنم بهترین غذاها را درست کنم، اینکه به رژیم غذایی اش تا حد امکان توجه می کنم
مجموع اینها چیزهایی هستند که برای آروم شدنم استفاده می کنم،
دربارۀ جمله هم این جمله همیشه یادمه :
دلم امشب صاف است، آسمان هم آرام و نسیمی زیرک سعی دارد که بفهماند شب، مظهر اینهمه تاریکی و دلتنگی نیست، به گمانم فردا روز خوبی باشد، صورت ماه به من می گوید
پاسخ:
سلام سپیده جانم ... خیلی ممنونم .
جمله ات رو خیلی دوست داشتم ... سپاسگزارم
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :