X
تبلیغات
زولا
زمان ثبت : دوشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1396 در ساعت 12:55 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : فنجون
عنوان :

657. جاده،منو صدا میزنه ... هواپیما،خواهر کوچیکه رو :))

آخر هفته اگه خدا بخواد میریم سفر ... پرتقال فروش که هیجان منو میبینه میگه خیلی خوشحااااالم که بعد سالها فرصتی دست داد که بری سفر! :)))  

والا! سی ساااااله هیچ جا نرفتم ... پوسیدم تو این خونه :)))

تازه خبر نداره که از الان دارم برای یه مسافرت دیگه رویاپردازی میکنم! فنجون هستم، مدیر برنامه ریزی ِ سفر!

*

برای سفر جا رزرو کردیم و خیلی جالب بود نوبتی به پنج خانواده گفتیم که بیاین تو تعطیلی ها باهم بریم، واکنش همه ابتدا هیجان و شوق زدگی بود، بعد که گفتیم خبر قطعی بهمون بدین، جواب ها همه: وااای خیلی دلمون میخواست بیایم ولی نمیشه!

با شناختی که ازشون داریم مطمئنم که خیلی سفر رو دوست دارن ... اما دلیل که میاوردن میدیدم اونقدری که در حرف برای سفر مشتاقن ، تو عمل اینطوری نیستن. گرچه که خیلی دوست داشتم اونا بیان باهامون ولی خب اگر نتونن بیان هم حتما" توش خیری هست  ...

البته که جوجه تیغی از همون اول به پرتقال فروش اعلام کرده که میتونن با دوست دخترش بیان!  اما گذاشتیمش ته ِ لیست ..  چون گویا دوست دخترشون که قراره باهم ازدواج کنن، از همکاران ِ بنده میباشند (که یکی دو سالیه قایم شده و هنوز نمیدونم کیه)  و راستش میترسم نتونم باهاش ارتباط بگیرم! جالبه جوجه تیغی عین بچه ها حیا میکنه و در موردش اصلا جلوی من حرف نمیزنه :) خودمم باورم شده خواهرشم! چون که جوجه تیغی رو خیلی دوست داریم دعا دعا میکنم دوستش به دلم بشینه.

*

به مامانم اینا گفتیم بیان، مامان گفت بعد از عید فطر میریم ... از خواهر کوچیکه پرسیدم تو نمیتونی اول هفته رو مرخصی بگیری؟ عینهو اینایی که مثلا" میخوان برن میدون تجریش ، گفت: من فکر کنم دو شنبه برم ایتالیا! از ریلکسیش ، عین یخ وا رفتیم!

مثل وقتایی که بعد از دعوا فحش های ِ جدیدی به ذهنتون میرسه، الان فکر کردم بهتر بود اون موقع کتکش میزدم!!

*

نمیدونم گفتم یا نه ، ولی این روزا وقتایی که سرکار تمرکز بالایی نمیخواد، یا تو مطب دکتر و ترافیک هستم، فایل های صوتی کانال دکتر هولاکویی رو گوش میدم که مردم مشکلاتشون رو میگن و ایشونم نظرش رو اعلام میکنه ... اگه شماهم به مباحث روانشناسی علاقه دارین این کانال رو بهتون پیشنهاد میدم.

تو تلگرام تایپ کنین @farhang_holakouee

*

رفتم برای چک آپ دکتر ... همون حرف های همیشگی که بچه دوم رو بیار و عمل ها رو شروع کن ...

دوباره استرس گرفتم ... همیشه دلم میخواست دوتا بچه داشته باشم ... ولی الان هی فکر میکنم به شرایط های مختلف ...  اینکه اختلاف سنی ِ درست ِ قندون رو مبنا قرار بدم، یا بالارفتن ِ سن ِ خودمون رو ... امیدوارم بتونیم تصمیم درستی رو بگیریم.

نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :